تا دیروز خورشید را از دور دستها به تماشا می نشستم اما امروز می توانم
بنویسم خورشید.
و این خورشیدی شدن دستهایم را مدیون تو هستم ، تویی که آمــده ای تا بمن
بیامـوزی که چگونه مانند خورشید روشن و شفاف باشم.
آری تو آمده ای تا دستهای غنچه هایی را که شوق شکفتن دارند با دست های گرم
خورشید گره بزنی و تا رسیدن آنها به روشنایی ، خود روشنی بخش راهشان
باشی .
ای خورشیــد اینــک بیا به تماشای پنجره هایی که به سمت تو آغاز شده اند و
سر سبــزی و طراوت از آنهــا به مشام می رسد اینک بیا و ببین که چگونه
خورشیدهای بی شمـاری ، ستاره های فراوانی را نور باران کرده اند وآنها
را از تاریکی جدا می کنند وبه روشنایی می رسانند و به آنها حیات می بخشند.
اینک می خواهم با تمام وجود فریاد بر آورم که ای معلم ، همیشه خورشید من
،بمان تا ستاره بودن خود را همیشه به ارمغان داشته باشم .اکنون با تمام وجود
فهمیده ام که عطش روئیدنم را تنها تو می تــوانی سیراب کنی . تنها تویی که
اعتبـــــــارهمه اعتمادها هستی و به همه ی اعتبارها اعتماد می بخشی .
می خواهم از تو بسرایم که خــود سرودن را به من آموخته ای .
می خواهم بگویم که هیچ وقت گرمای دستهای مهربانت را فراموش نخواهم
کرد .چگـــــونه می توانم فراموش کنم کسی را که در تنهـــا ترین لحظاتــم ،
بهترین کسـی بوده است که برایم از امید ، روشنایی و روییدن سروده است .
آری تو به من آموخته ای که چگونه مهربان باشم و مهربانی ها را بفهمم .
تو بمن آموخته ای که شکوفایی را می توان همیشه تجربه کرد ، حتـــی در
فصــــــل هایی که شکوفه ها نیز به خواب می روند . اینک به جرات می توانم
فریاد بر آورم که تفسیر واقعـــی ( من علمنی حرفا فقد صیرنی عبدا )
هستم زیرا ریشه های خودم را درون معرفتـــی که از تو به دست آورده ام
محکم ساختــه ام و سر سبزی را مـــدیون فرصتی هستم که برای روییـــدنم
ایجاد کرده ای ، همیشه حرمتت را حفظ خــواهم کرد ، زیرا که حرمت خودم را
از تو گرفته ام و اینک چه برایم مبارک است که می توانم با کلماتی که بمن آموخته ای ،
بگویم : ای همیشه خوب دوستت دارم .
دستی افشان تا ز سرانگشتانت صد قطره چکد، هر قطره شود خورشیدی
باشد که به صد سوزن نور، شب ما را بکند روزن روزن
ما بی تاب، و نیایش بی رنگ.
از مهرت لبخندی کن ، بنشان بر لب ما
باشد که سرودی خیزد در خورد نیوشیدن تو.
ما هسته ی پنهان تماشاییم.
ز تجلی ابری کن، بفرست، که ببارد بر سر ما
باشد که به شوری بشکافیم، باشد که ببالیم و به خورشید تو پیوندیم.
ما جنگل انبوه دگرگونی.
از آتش همرنگی صد اخگر برگیر، بر هم تاب، بر هم پیچ:
شلاقی کن، و بزن بر تن ما
باشد که ز خاکستر ما، در ما، جنگل یکرنگی بدر آرد سر.
چشمان بسپردیم، خوابی لانه گرفت.
نم زن بر چهره ی ما
باشد که شکوفا گردد زنبق چشم، و شود سیراب از تابش تو، و فرو افتد.
بینایی ره گم کرد.
یاری کن، و گره زن نگه ما و خودت با هم
باشد که تراود در ما همه تو.
ما چنگیم: هر تا از ما دردی،سودایی.
زخمه کن از آرامش نامیرا، ما را بنواز
باشد که تهی گردیم، آکنده شویم از والا نت خاموشی.
آیینه شدیم ترسیدیم از هر نقش.
خود را در ما بفکن.
باشد که فرا گیرد هستی ما را، و دگر نقشی ننشیند در ما.
هر سو مرز، هر سو نام
رشته کن از بی شکلی، گذران از مروارید زمان و مکان
باشد که بهم پیوندد همه چیز، باشد که نماند مرز، که نماند نام.
روز معلم را به همه معلمین فرزانه شهرم
به معلمین سرافراز خودم که سالها از شمع وجودشان استفاده کردم و
به پدر و مادر عزیزم که تمام سرمایه زندگی ام هستم تبریک میگویم و سلامتی، موفقیت و سربلندی اشان را از خداوند منان خواهانم
رشد شهر نشيني و صنعتي شدن جوامع شهري ، فرهنگ جامعه را به سرعت از اعتقادها و آداب و سنن و تمايل به زندگي امروزي، جوامع شهري را از پايبندي به يكديگر و مناسبات خانوادگي و خويشاوندي دور كرده است .
در جوامع سنتي و روابط اجتماعي به هم پيوسته بود و باورهاي مشترك و مشخصي وجود داشت و افراد همديگر را مي شناختند اعتماد ميان افراد بيشتر و روابط اجتماعي براساس آشنايي هاي دراز مدت و دوستي و مناسبات فاميلي و خانوادگي استوار و پايدار بود . ولي جوامع بزرگ شهري امروز به خاطر وجود شرايطي خاص، فرصتي براي شناختن افراد نگذاشته است .افراد به جاي خانه و محيط زندگي در محيط كار با افراد بسياري روابط برقرار مي كنند و اما به دليل شغلهاي متفاوت و موقعيت اجتماعي افراد و روابط با روابط سنتي متفاوت است كه در اين ارتباط بيشتر به جاي وجود علايق و احساسات ، غلبه با موقعيت اجتماعي افراد است .
در شهر هاي بزرگ تحرك اجتماعي و تغيير پايگاه طبقاتي به راحتي صورت مي گيرد و ضمن نامتجانس بودن فرهنگ شهري بيشتر مواقع ، سازمان شكني اجتماعي و تغيير ساختار سنتي را به همراه دارد . اين موضوع بيشتر ناشي از تراكم بالاي جمعيت و وجود فرهنگ هاي گوناگون و رنگ باختن برخي از آنها و اختلاط با هويت شهري و گسترش منطقه هاي حاشيه نشين و در نتيجه ايجاد فاصله ميان قشرهاي مختلف در اين جوامع است . امروزه شهرها بيگانگي را در انسان ها تقويت مي كنند و احساس تنهايي و جدايي و تمايل به تنهايي را در ميان طبقات مختلف جامعه رشد مي دهند .
وجود معضل هاي بزرگ شهري مانند ترافيك هاي سنگين و گسترده و بيكاري و كمبود و يا گراني مسكن و گسترش جرم و جنايت و آلودگي هاي زيست محيطي و فرهنگي علاوه بر گسترش زمينه هاي بي اعتمادي ميان انسانها اين احساس را در شهرنشينان ايجاد مي كند كه شايد مسئولان شهري قادر به اداره شهر نيستند و اين امر در پاره اي مواقع ميل به قانون گريزي را در جامعه دامن مي زند و جلوگيري از اين كار نيازمند برنامه ريزي هاي فرهنگي و ايجاد بستر فعاليت هاي سالم و سازگار از سوي مديران و مسئولان است .
مديريت فرهنگي نياز ضروري :
در اين چند سال افزايش جمعيت و گسترش ترافيك و آلودگي هاي زيست محيطي و كمبود و گراني مسكن ذهن بسياري از برنامه ريزان شهري و مديران اجرايي شهر را بيش از پيش به خود مشغول كرده بود و جلسه هاي بسياري هم براي حل آنها تشكيل شده و مي شود , ولي همه اينها بيشتر با فيزيك و ظاهر شهرها در ارتباط است و ضمن اينكه هنوز پاسخ منطقي و مناسب براي اين مسائل پيشنهاد نشده است ولي آنچه فراموش شده نيازهاي فرهنگي و رسيدگي به آرمان ها و خواست هاي دروني جامعه است .
هر شهري در كنار ساخت فضاها و كالبد شهر و نيازمند برقراري روابط معقول بين محيط طبيعي و فيزيكي با وضع اجتماعي و فرهنگي است . به طور معمول درشهر ها, ريشه بسياري از بحران هاي بزرگ و زنجيره اي را بايد در ضعف فرهنگ بومي و محله اي دنبال كرد .
در شهر هايي كه زندگي ماشيني مراكز فروش دور از منزل و نبود يا كمبود فضاها و عرصه هاي عمومي در محدوده محله ها و نواحي , منجر به از بين رفتن روابط محله اي و منطقه اي شده است , خصوصي شدن اوقات فراقت , گذراندن زمان زياد در منزل , كاهش ارتباط ميان همسايگان , نبود زمان و فرصت كافي براي تخليه فشارهاي ناشي از مشكلات زندگي روزانه و مانند اينها گسترش يافته و بر ايجاد و تشديد بحران هاي شهري موثر واقع شده است .
ضمن آنكه بي توجهي و آگاهي نداشتن حكومت هاي محلي يا همان شهرداري ها به مسائل اجتماعي و فرهنگي روز زمينه را براي افزايش اين بحران ها و نابساماني هاي شهري هموار كرده است . اين امر دليل محكمي بر نياز ضروري شهرها به مديريت كامل و جامع شهري در همه مسائل بويژه مسائل فرهنگي و اجتماعي است .
اصلاح فرهنگ شهري راه حل جلوگیری از بحران احتمالی آینده :
اما در شهر آباده اصلاح فرهنگ شهري راه حل جلوگیری از بحرانی است که در آینده به دلیل فقر فضاهاي فرهنگی میتوان انتظارش را کشید و نباید فریب فرهنگ بالای مردم شهر در حال حاضر را خورد زیرا به دلیل گسترش مهاجرت به شهر آباده که در آینده به دلیل مراکز صنعتی در حال ایجاد، بیشتر نیز خواهد شد این فقر فضاهاي فرهنگی میتواند فرهنگ و امنیت شهر را دچار مشکل کند و این عدم امنیت، قانون گریزی، که از معضلات اصلی شهر های بزرگ در ایران هست را به دنبال دارد .
هر چند وظايف شهرداري ها براي ما بيشتر در ظاهر شهرها خلاصه و نمود داشته است , اما وظايف ديگري هم بر عهده شهرداري ها قرار دارد و حمايت از نهاد هاي متولي فعاليت هاي هنري , سرگرم كننده , تفريحات جمعي , شهري و نظاير آنها ، حمايت و تقويت فعاليت هاي فرهنگي و اجتماعي از آن جمله است .
در طول چند سال گذشته توجهاتي به خرده فرهنگ هاي موجود در شهر شده است , اما بايد گفت كه عدم توجه کافی به اين خرده فرهنگ ها و عدم تلاش براي بالابردن كيفيت شاخص هاي فرهنگي موجب شده برنامه هاي فرهنگي به نتيجه نرسد.
برنامه ريزان شهر باید با ايجاد هماهنگي ميان دستگاههاي تصميم گيرنده در حوزه فرهنگي و اجتماعي يعني شهرداري و شورای شهر,سازمان فرهنگ و ارشاد اسلامي , سازمان ميراث فرهنگي , سازمان تربيت بدني و برخي ديگر از دستگاهها كه هر كدام به گونه اي داراي تجربياتي در برنامه هاي فرهنگي , اجتماعي و تفريحي هستند مهمتر از همه با حمایت کامل از بخش خصوصی با ایجاد مراکز فرهنگی و تفريحي که نبودشان به شدت در شهر احساس میشود وایجاد فرهنگ مناسب شهرنشيني که بهبود رفتار شهروندان را به دنبال دارد در حل معضل فرهنگی شهر بکوشند که این مقوله پايه و اساس پايداري و دوام هر شهر است .
فرهنگ در اينجا شامل موضوع هاي اجتماعي , هنري , ورزش همگاني , محيط زيست , محصولات فرهنگي , صوتي تصويري و خدمات آموزشي است . در چارچوب اين حركت , ايجاد تعادل , تناسب و هماهنگي در برنامه ريزي هاي كلان شهري ضروري است و همه اجزاي شهر بايد با در نظر گرفتن نقش فرهنگ در مناسبت هاي اجتماعي شهر , تاسيسات شهري , نظام حمل و نقل و كالبد شهر و كاربري هاي شهري سعي كنند تعادل لازم را بوجود آورند .
تبيين و تعيين مباني فرهنگ شهر نشيني براي همه مردم بويژه قشر جوان و نوجوان , برقراري زمينه مناسب براي رشد و اعتلاي اين فرهنگ و ارتقا و اصلاح فرهنگ همگاني با تكيه بر خانه های فرهنگ شهر(كه پايگاه اصلي فعاليت هاي فرهنگي و آموزشي شهري است ) گامي موثر در دستيابي به شهر فرهنگي است .
البته ناگفته نماند ايجاد توسعه فضاهاي فرهنگي مانند فرهنگسراها , خانه هاي فرهنگ , كتابخانه هاي عمومي و تخصصي , نگار خانه ها , موزه ها و بنا هاي فرهنگي به فراخور جمعيت محله ها و منطقه هاي شهري در حوزه فعاليت ها و برنامه هاي شهرداري هاست .
Alikhalili_61@yahoo.com