تبليغاتX
شهر من آباده
 

« قلم توتم ماست،

توتم من است،

 به قلم سوگند،

 به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند،

به رشحه‌ی خونی که از زبانش می تراود سوگند،

به ضجه‌های دردی که از سینه اش بر می‌آید سوگند . .

که توتم مقدس را نمی‌فروشم ، نمی‌کشم ،

 گوشت و خونش را نمی‌خورم،

 به دست زورش تسلیم نمی‌کنم،

 به کیسه‌ی زرش نمی‌بخشم ،

 بر سرانگشت تزویرش نمی‌سپارم ،

دستم را قلم می‌کنم ،

 و قلمم را از دست نمی‌گذارم ،

چشمهایم را کور می‌کنم ،

 گوشهایم را کر می‌کنم ،

 پاهایم را می‌شکنم،

 انگشتانم را قطع می‌کنم،

 سینه‌ام را می شکافم،

 قلبم را می‌کشم ،

حتی زبانم را می برم . . .

اما قلمم را به بیگانه نمی‌دهم.

 

معلم فرزانه دکتر علی شریعتی

 

 

جشن پایان بی سوادی . . . .

و فرار دیو جهل و نادانی بر همشهریان عزیزم و به ویژه بر معلمین فرزانه شهرمان مبارک باد.

 

نوشته شده توسط در شنبه سی ام دی 1385|


به اشتراک بگذارید :  Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Delicious :: Digg :: Greader